ابراهيم اصلاح عربانى

544

كتاب گيلان ( فارسى )

مَنّمْ دازَ - مىدَسْ داشْتَنْ * مَنّمْ خالَ - كِونَه دِبِينْ كِشَه گيتَه مَنّمْ خَالَ * اينَنْ مىبَخْتَ ، اقبالَ - ه ؟ چَرَا سنگينَ بوى ، مىدَسْ ؟ * چَرَا جيرْ جُارْ نَشوونْ مىدَسْ ؟ خودا وَسَّ - ه * خودا وَسَّ - ه برگردان به فارسى نوغاندار هوا سرد است * در جنگل هستم روى درخت « شَرَم » آنجا كه شاخه‌ها مىرويند نشسته‌ام * رفيق دارم ، امّا تنها هستم ميان اين سرما ، من ديگر از پاى افتادم ! * نوغاندار و پرورش‌دهندهء كرم ابريشم هستم و در ميان جنگل هستم * اينجا سرد و غرق‌شده در سكوت و خاموشى است كلاغ هم پر نمىزند ! * آواى پرستو و چلچله به گوش نمىرسد فقط بوران است كه پىدرپى و مدام زوزه مىكشد ، سيلى مىزَند گوشهايم را * خدايا و خداوندا ! زمين سرد و هوا سرد است * دستم و پايم سرد است دلم از غصّه ، پر از درد است * چهره‌ام از گرسنگى ، زرد است داس من ديگر تيزى و بُرندگى ندارد * دستم خسته است ! قادر نيستم داس را در دستم نگاهدارم * نمىتوانم شاخه‌ها را از بُن ببرم شاخه را نمىتوانم در بغلم جاى دهم * اين هم بخت و اقبال من است ؟ چرا دستم سنگين شده و بفرمانم نيست * چرا دستم تكان نمىخورد و بالا و پايين حركت نمىكند خدا ، بس است . . . * خدا ، بس است . . . ابراهيم شكيبايى لنگرودى ( عاصى ) ابراهيم شكيبايى لنگرودى از شاعران خوش‌قريحهء شرق گيلان و از چهره‌هاى آشناى شعر معاصر فارسى است . وى كه از 17 سالگى به سرودن شعر روى آورد ، متولد سال 1319 در لنگرود است . تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در زادگاهش گذراند و ، آنگاه عازم تهران شد و در آموزشگاه كمك پزشكى ارتش به تحصيل پرداخت . بعد از اخذ ديپلم در رشتهء بهدارى ، جهت خدمت به جنوب رفت و بعد به گيلان انتقال يافت . پس از بازنشستگى در يكى از شركتهاى خصوصى تهران مشغول كار شد . شكيبايى لنگرودى شاعرى است دلسوخته و بااحساس كه همواره در كشكول انديشه‌هاى شاعرانه‌اش اشعارى دلنشين اندوخته دارد . وى در قالبهاى كلاسيك و اوزان نيمايى و همچنين شعر سپيد آثارى پرمضمون آفريده كه اغلب آنها از سال 1340 تاكنون در صفحات ادبى مجلات و نشريات تهران و روزنامه‌ها و جنگهاى محلى چاپ شده است . شكيبايى به گويش زادگاهش لنگرود عشق مىورزد . « لاكوى » مجموعهء دوبيتيهاى گيلكى او را تشكيل مىدهد . اين مجموعه كه در سال 1346 منتشر شده است داراى 36 دوبيتى گيلكى ( با برگردان فارسى ) است . مجموعهء اشعار فارسى او نيز در دست چاپ است . نمونهء اشعار ابراهيم شكيبايى لنگرودى گيله مرد خسّه نبون صوب زود ، * تا خروس ، خوكوكوره كوره گونه گيله‌مردام خوابه جى ، * ويرسنه ، بيدارا بونه زنه آو ، آو چاق ورجه خوديمه * دوكونه سرده كَلا ، خشكه هيمه فو زنه وينسه دود * بل‌بل آتش د كه زود ننه چاى * آبنه طاقچه جى خو سرده پلاى خونه خوناشتايه زود * فيچنه سفره ، خدا شكر كونه گونه بسم اللّه ، بازين * هانه ، ايوونه جى ، جير ننه گروازه خو كول * ويگينه دازه ، شونه فتاشه باغه ، * بكاره دوباره خدا هرچى گيله مردا بداره * گيله‌مرد خَسّه نبون . گيله‌مرد خَسّه نبون . برگردان به فارسى مرد گيل خسته نباشد صبح زود * وقتى خروس « قوقولىقو » ى خود را سرمىدهد مرد گيل هم از خواب